در زمانه ای که سینمای نحیف مستقل ایران، رنجور تر از همیشه زیر فشار ممیزی و تورم…

‫در زمانه ای که سینمای نحیف مستقل ایران، رنجور تر از همیشه زیر فشار ممیزی و تورم و … نفس‌هایش به شماره افتاده، در روزهایی که عده‌ای برای دادن یا گرفتن سیمرغ شیشه‌ای فجر پشت چشم نازک می کنند و با تهمت و افترا و کج سلیقگی به جان سینما افتاده اند و در زمانه ای که سینمایمان سیاه ترین دورانش را سپری می‌کند و تصمیم گیرانش در حرکتی هماهنگ به آبروبری مشغولند، کسی‌ در گوشه ای، در کنج خانه اش نشسته است و و برای سینمای ایران آبرو می خرد…

او که صرف فیلم ساختن برایش مبارزه ایست در راه اثبات هویتش و غلبه بر حسّ کشندهٔ انتظار و افسردگی، ناخواسته مرهمی میشود ( هر چند مقطعی ) بر ذهن‌های آشفته ما از شرایط این روز ها… و شیرین‌ترین نکتهٔ این درخشش، گرفتن جایزه در بخش فیلمنامه است… جایی‌ که سینمای مستقل می تواند با کم‌ترین محدودیت و سانسوری ، به یاری ذهن هایی که عادت به خلق کردن دارند ، به حیات خود ادامه دهد…

و تعجبم از شنیدن ناله‌های "به ظاهر خودی هایی " ‌ست که بی‌ آن که اثر او را دیده باشند به قضاوت نشسته اند و پیروزی او را خرده گیرانه به چالش می کشند و با لحنی آزار دهنده می‌‌پرسند: مگر حکم نداده اند که او فیلم نسازد؟ و گویی دلخور از این مبارزه‌ای که در چارچوب هنر اتفاق می‌افتد صدایشان با صدای کسانی‌ هم آوا می شود که کمر به نابودی سینمایمان بسته اند….

کسانی‌ هم که با تردید به سفارشی بودن این جایزه می‌اندیشند ، شوخی بی‌ مزه‌ای را آغاز کرده اند… مگر این همان خرسی نیست که راه را بر اصغر فرهادی هموار کرده و بر مسند کنونیش نشانده؟! مگر همان خرسی نیست که همگی‌ هلهله کشان پیروزی رضا ناجیٍ خودمان بر دنیل دی لوئیس را جشن گرفتیم؟ مگر فستیوال معتبری چون برلین و داورانش ممکن است به سفارش کسی‌ یا چیزی گوش بسپارند و امروزه چنین اعتباری به هم زده باشند؟

از این حرفها که بگذریم، می ماند کارنامه فیلم سازی که هوشمندانه در دورهٔ تبعیدش!! از خویشتن می‌گوید.. فیلمساز اجتماعی ما، جز خود از هیچ نمی‌گوید و به واقع از همه چیز می‌گوید… او زندگی‌ ای را به تصویر می‌کشد که در آن فیلم نساختن امری محال است… کابوس ها به روشنی ختم می شوند… و شگفتا که در دورانی که کسی‌ راه حلی‌ برای خارج شدن از بحران به ذهنش نمی رسد، او و پروسهٔ فیلم ساختنش ، خود امیدوار کننده‌ترین نشانه هاست… چه امیدی با شکوه تر از آن که همواره می‌توان جنگید و فیلم ساخت…به سوال همیشگی‌‌ام فکر می‌کنم که با این شرایط تا کی‌ می‌توان ادامه داد؟ … به لشگر یک نفره پناهی چشم می‌دوزم و با آرامش زمزمه می‌کنم: تا همیشه.

مرتضی‌ فرشباف‬

Leave a Reply

Fill in your details below or click an icon to log in:

WordPress.com Logo

You are commenting using your WordPress.com account. Log Out / Change )

Twitter picture

You are commenting using your Twitter account. Log Out / Change )

Facebook photo

You are commenting using your Facebook account. Log Out / Change )

Google+ photo

You are commenting using your Google+ account. Log Out / Change )

Connecting to %s

%d bloggers like this: